تبليغاتX
با جدایی هیچی تموم نمیشه
با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:6 توسط اهورا| |

 

 
 

یه روز یه پستجی بوده که هر روز با موتور نامه های مردمو می رسونده اون یه همسری داشته که همدیگرو خیلی دوست داشتن تا حدی گه همه به عشق اینا حسودی می کردند یه روز تعطیل اینا با هم می رن بیرون شهر ( ما اسم زنرو می ذاریم انا مرده پیتر) چون یه شهر حارجی بودند در راه مرده به زنش میگه انا بگو منو دوست داری   انا میگه : دوست دارم   میگه نه نمیشنوم کلاه کاسکت  رو از سرم بردار بذار سرت  بلند تر بگو  آنا هم میذاره سرش می گه دوست دارم   همونحا با موتورشون پرت میشن تو دره  پیتر  در جا میمیره انا زنده می مونه 

بعدن می فهمند که پیتر فهمیده بوده که ترمز بریده برای همین خواسته جون معشوقشو نجات بده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:52 توسط اهورا| |

خدایا چرا خوبان در جوانی میمیرند؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

چقدر سخت است از دست دادن عزیزی

چه دردناک است وقتی بدانی آن عزیز پدرت بود

که حاظر بود وجودش را به پای تو فدا کند و

افسوس که ما چه دیر پی به ارزش وجو دیگران می بریم

و چه آسان میکند فراموشیه این درد را....

امید به آینده ی بهتر و اینکه زندگی جریان دارد

(تو تنها نیستی)

و کاش تا زنده ایم قدر همدیگر را بدانیم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:25 توسط اهورا| |

من ديديم ، عابري دعا ميخريد
 و ثروت ميفروخت
 !من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
 شايد گلي پژمرده باشد
 ...شايد
 لذتي بود در تبسم
 لذتي بود در استشمام بهار
 لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
 لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
 به آسمان
 لذتي بود در درك سياهي شب
 لذتي بود در هم صحبتي شقايق
 لذتي هست ... آري ، لذتي
 عابرهاي خيابان متروكه دل را صدا كنيد ، آرام
 بگوييد دلم تنگ شده
 بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
 بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
 براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
 دلم براي زندگي تنگ شده
 بگوييد ، بگوييد
 آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
 بگوييدشان
 كسي در شب ، صدايشان ميكرد
 بگوييد

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:14 توسط اهورا| |

جلسه محاكمه عشق بود 

 و قاضي عقل

 و
عشق
محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

 يعني فراموشي

 
قلب تقاضاي عفو عشق
را داشت

 ولي همه اعضا با او مخالف بودند

 قلب شروع كرد به طرفداري از
عشق

 آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

 اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي

 و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

 حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

 همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

 تنها عقل و قلب در جلسه مادند

 عقل گفت :ديدي قلب همه از
عشق
بيزارند

 ولي من متحيرم كه با وجودي كه
عشق
بيشتر از همه تو را آزرده

 چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟

 قلب ناليد:كه من بدون وجود
عشق
ديگر نخواهم بود

 و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند

 و فقط با
عشق
ميتوانم يك قلب واقعي باشم

 پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:9 توسط اهورا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:49 توسط اهورا| |

معمولا پس از چندی از داشتن یک دسکتاپ یکنواخت خسته می‌شویم. برای تغییر و زیباسازی دسکتاپ نرم‌افزار‌های زیادی وجود دارند ولی ما در این‌جا یک‌سری ابزارهای مجانی و رایگان برای تنوع و زیبایی دسکتاپتان به شما معرفی می‌کنیم. با وجود این ابزارهای رایگان دیگر شما نگران اکسپایر شدن تاریخ یا گشتن دنبال کرک و از این قبیل کارها که شما را از هدف اصلی یعنی آب و رنگ دادن به دسکتاپتان دور می‌کند نخواهید بود.
شما می‌توانید هر کدام از ابزارهای زیر را امتحان کنید و از یکی یا ازترکیبی از چندتای آن‌ها برای زیبایی دسکتاپ استفاده نمایید.

1- Icon فولدرهایتان را تغییر دهید.
چه دلیلی دارد که از همان آیکون‌های خسته‌کننده‌ی پیش‌فرض در ویندوز استفاده کنید؟ Icon Tweaker و Rainbow Folders به شما کمک می‌کنند که به فولدر‌هایتان آب و رنگ جدیدی ببخشید و بین آن‌ها تفاوت ایجاد کنید.

2- Yahoo! Widgets
Yahoo!Widgets ابزاری است که برای ویندوز Mac OS X طراحی شده است و به شما اجازه می‌دهد فایل‌های کوچکی که Widgets نامیده‌ می‌شوند را اجرا کنید. این فایل‌ها برای شما چیزهای زیادی ایجاد می‌کنند. ساعت زنگ‌دار، تعدادی بازی، وسیله‌ای برای اندازه‌گیری CPU Usage، ابزار نشان‌دهنده‌ی پیش‌بینی وضع هوا،‌ چک کردن میل‌ها، یک تقویم، جایی برای نشان‌دادن قرار ملاقات‌ها و.... این‌ها تنها تعدادی از امکاناتی است که Yahoo!Widgets برای دسکتاپ شما ایجاد می‌کند.
http://widgets.yahoo.com

3- AveDesk
اگر Yahoo!Widgets به نظرتان شلوغ آمد ونخواستید از آن استفاده کنید می‌توانید از AveDesk استفاده نمایید که با امکاناتی مشابه سرعت بالاتری هم دارد. این برنامه حتی نیاز به نصب هم ندارد تنها آن را Unzip کرده و اجرا می‌کنید و از آن لذت می‌برید.
http://www.avedesk.org/

4- FlyakiteOSX
سیستم‌تان را شبیه OSX کنید. این برنامه همه چیز را به شکل OSX‌ تغییر می دهد. این برنامه پس‌زمینه‌ها یا Wallpaper های OSX،‌ تم‌ها،‌ آیکون‌ها،‌ صداها و به طور خلاصه همه چیز را به شکل Mac OSX برایتان در می‌آورد.
http://osx.portraitofakite.com/

این هم عکسی از کامپیوتری با ویندوز XP است که این برنامه روی آن نصب شده باور نمیکنید؟ امتحان کنید.

5- تم‌ها(Themes)
پیش از این‌که تمتان را تغییر دهید شما برای این کار به یک نرم ابزار احتیاج دارید که به سادگی می‌توانید آن را از
http://tinyurl.com/z92hb دانلود کنید. سپس می‌توانید تم‌های مورد علاقه‌ی خود را از سایت‌هایی مانند سایت‌های زیر دانلود کنید:
http://wincustomize.com
http://deviantart.com
http://themexp.com
http://xptheme.info

6-3DNA
این برنامه هم محیط دسکتاپتان را شبیه یک بازی می‌کند که شما می‌توانید از طریق آن در فایل‌ها و فولدر‌هایتان گشت‌وگذار کنید.
http://3dna.net

7- Vista Inspirat
اگر شما یکی از طرف‌داران ویندوز ویستا باشید این برنامه برایتان زیبا و شگفت‌انگیز خواهد بود. این برنامه ویندوز XP شما را به طور واقع‌گرایانه و طبیعی به شکل ویندوز ویستا در می‌آورد. و شامل پس‌زمینه‌ها، تم‌ها، استایل‌ها و... می‌باشد.
http://www.crystalxp.net/galerie/en.id.130.htm

8- GEO SHELL
این برنامه یک پوسته‌ی جایگزین برای ویندوز است و رویه‌ی ویندوز را تغییر می‌دهد و زیباتر می‌کند. اساس این برنامه شبیه Windowsblind است اما این برنامه مجانی می‌باشد.
http://www.geoshell.com/

9- Google Desktop
یک ساید بار زیبا با قابلیت تنظیم به دسکتاپتان می‌افزاید که قابلیت های دیگری از جمله جستوجو در فایل‌‌ها و فولدر‌ها را دارد.
http://desktop.google.com/

10- Samurize
یک نرم‌افزار دیگر که بر روی دسکتاپتان خصوصیاتی چون وضعیت دما، میزان استفاده از CPU و خصوصیات دیگر را نمایش می‌دهد.
http://samurize.com

10+1- Wallpaper
اگر شما هیچ یک از راه‌های موثر فوق را که دسکتاپتان را تغییر می‌دهند نمی‌خواهید می‌توانید خیلی ساده Wallpaper یا پس‌زمینه‌ی دسکتاپتان را تغییر دهید. در این جا می‌توانید تعدادی از سایت‌هایی که می‌توانید در آن‌ها پس‌زمینه‌های زیبا بیابید را مشاهده کنید:
http://www.mydeskcity.com/DZFG01.htm
http://freewallpapers.to
http://www.wallpapers.com/
http://gamewallpapers.com
http://animewallpapers.com
http://mydeskcity.com
http://free4uwallpapers.nl
http://www.mydeskcity.com/1600BZ264.htm

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 0:54 توسط اهورا| |

                          به نام تك نوازنده عشق

اي كاش عاشقي باشم

كه معشوقش تو باشي

اي كاش جنگلي باشم

كه آهويش تو باشي

اگر خنده ز لبهايم بريزد 

اگر گريه زچشمانم بريزد

اگر از خنده ها رويا بسازم 

اگر از گريه ها دريا بسازم

نثارت مي كنم جان خودم را

تو هستی بهترینه بهترین ها

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 3:4 توسط اهورا| |

ما به هم نمی رسيم آخر بازی همينه آخر عشق دوتا خط موازی همينه

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد
.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد
.
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد
.
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند
.

خط اولي گفت
:
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم
.
و خط دومي از هيجان لرزيد
.
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ
.
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام
.

خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت
.

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت
.
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
.
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
.

دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه
.
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند
.
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد
.

آنها از دشتها گذشتند
...
از صحراهاي سوزان
...
از کوهاي بلند
...
از دره هاي عميق
...
از درياها
...
از شهرهاي شلوغ
...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند
.

رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد
.

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت
.

پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است
.

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد
.

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد
.

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است
.
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت
:

شما به هم مي رسيد
.
نه در دنياي واقعيات
.
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد
.

دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند
.
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت
.
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند
»
خط اولي گفت : اين بي معنيست
.
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟

خط اولي گفت : اين که به هم برسيم
.
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند
.

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد
.
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم
.
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم
.
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت
.
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش
.

نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد

و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 3:2 توسط اهورا| |

b
-
S
h
i
s
h
e
y
*
$
*

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟


استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"


استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"


شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"


استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و

خرافه ای بیش نیست.


شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"


استاد پاسخ داد: "البته"


شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "


شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.


مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."


شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"


شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"


زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."


و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.



نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 2:52 توسط اهورا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ