Separation does not mean the end of our love
يادمه
لحظه ديدار يادمه
اون اولين بار ياد
لبخندهاي گرمت چشاي
هميشه بيدار من
از عشقم گله دارم وقتي
رفتي از كنارم بي
قراره بي قرارم بي
قرارم بي قرارم قسمت
ميدم به اون لحظه گرم آشنايي قسمت
ميدم تورو به پاكي عشق خدايي قسمت
ميدم به اشكام كه نگي ازم بيزاري منو
تنها نزاري فكر
رفتنت تو سرم دلم مي گيره وقتي
ميريي تا برگردي غصم مي گيره تورو
قسم به اون خدا با
دل عاشق نكنه لحظهاي بياد بازيت بگيره فكر
رفتنت تو سرم دلم مي گيره وقتي
ميريي تا برگردي غصم مي گيره تورو
قسم به اون خدا با
دل عاشق نكنه لحظهاي بياد بازيت بگيره عشق
من دلتنگ
اون خنده هاتم عشق
من گذشته
ها و خاطراتم عشق
من هر
لحظه از عمرم كه ميره ياد
تو
از يادم نميره عشق
من غروب
پاييز نگاتم عشق
من هر
لحظه مجنون صداتم عشق
من به
عكس تو ميشم تا خيره، بازم دلم آروم ميگيره اگه
تنهايي يه درده تب
تنهايي چه سرده گفتي
كه نه برميگردي نكنه
كه برنگردي قسمت
ميدم حرير نيلي يكدست آسمان در قاب، بريده از همه چيز و كشيده از همه كس وطن كه كوچهء بن بست نامرادي هاست درست اگر كه بگويم خرابه اي متروك به احترام تو شايد ادامه دارد اين – و زير تودهء سنگين بغض خم شده ايم دقتي ديگر نبود! من به بودنش نيازمند شدم *** وقتي كه ديگر رفت! من به انتظار آمدنش نشستم *** وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد! من او را دوست داشتم *** وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي او تمام شد .... من آغاز شدم *** و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي كردن است ... مثل تنها مرد ...
![]()
نمي پذيردم انگار خاك وا مانده
پرِ پرندگي ام آي زير پا مانده
مهم نبود از اول كه مرده يا مانده...
جنازه اي شده ام راه مي روم گاهي
ميان خاطره هايي كه از تو جا مانده
و خانه اي كه در آن يك جهان عزا مانده
كه توي آن نه غريبه نه آشنا مانده
جنازه اين تهيِ لنگ در هوا مانده
دوباره عشق، تكاني به شانه هامان ده!![]()
ديشب يه خواب خيلي بدي ديدم
دلشورهي عجيبي دارم
![]()
محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که میشد به صحبتهایشان گوش داداولی گفت:من صلح هستم کسی نمیتواند مرا برای همیشه روزی نگاه دارد من مطمئنم که خاموش میشوم,لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت.
دومی
گفت:من ایمان هستم ,وجود من ضروری نیست چندان مهم نیست که روشن باقی
بمانم؛سخنش که به انتها رسید نسیم ملایم وزید وآنراخاموش کرد.
سومی با
ناراحتی گفت:من عشقم ؛ من توان روشن ماندن را ندارم مردم مرا به کناری
نهاده اندازاهمیت من بیخبرند زمانی طول نکشید که او هم خاموش شد
ناگهان کودکی وارد شد و گفت:شما ها چرا خاموشید؟
شما هر سه باید روشن باشید وبعد آرام گریست.در این لحظه شمع چهارم گفت:تا زمانی که من میدرخشم میتوانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم من امیدهستم کودک با چشمان درخشان شمع امید را بر داشت و با آن شمعهای دیگر را روشن کرد
![]()
ای خدا خوشی ندیدم
یه ندا از ته دنیا رسیده
باید بمیرم
که دیگه تنها نباشم
دیگه بی تو نباشم
نباشم تا که یه روز
مثل حالا آواره نباشم
![]()
ببين كه به جاي تو اين غم ناخوانده مهمان است
از آن زمان كه تو رفتي بهار دل پژمرد
كنون تمام وجودم فقط زمستان است
به احترام تو غم رو از دل نخواهم راند
كه غم نشانه دل بستگي به خوبان است
![]()

![]()
کمی تنها...
کمی بی کس...
کمی از یاد رفته...
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته ؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ... ؟
که شاید همه به جرم آن، غریبی و جدایی هست ...!
![]()
زه آن روز دلم ماتم عالم بچشیده
آن دل که دمی بی غمه یار خو نمیکرد
اینک بشکسته، زه دو عالم به رمیده
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



