Separation does not mean the end of our love
كيه كه آخر ديونگيه تقدیم به بهترین دوستم که منو تو تنهاییام تنها گذاشت{nini} بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات بد جوری تنها دوباره بی تو با اون رنگ چشات بگی نگی چند وقتیه که دلتنگیام زیاد شده باز هوای تو رو داره بهونهها خیلی زیاد شده بخای نخای دوست دارم بیای نیای منتظرم بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بزاری کاشکی توی گرمای نگات بقض یخیمو بشکنند حس کنم که عاشقم شاید که باور کنم تو لحظه های خستگیم سر روی شونت میزارم تو اوج بی کسی نیای بگی عادت میکنی بارالهی آنکه در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ای خدا به حق تنهاییت در تنهاترین تنهایش تنهای تنهایش نزار
![]()
واسه چشات كيه جز من كه ميميره
واسه لحن خندههات
كي برات قصه ميگيره شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا ميكنه
اگه يه جرعه بخواي كوير و دريا ميكنه
يه شب موي تو را به صدتا مهتاب نميده
خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نميده
اون منم
كه عاشقونه
شعر چشماتو ميگفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو ميافتم
هنوزم ميآي تو خوابم
تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره![]()
کمکم کن
اگر چیزی بشکند یا بشکنم
دل نباشد!
![]()
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق را با خود به همراه ببرم
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمیشکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی ازردی که در این قریبه تنها
جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم میکردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
همه ان چیزها که در بندت کشیده رها میکردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
دوستم میداشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش میدونستی چقدر دوستت دارم
مرا از این عذابها رها میکردی
ای کاش تمام اینها رو میدونستی...![]()
![]()
به همه دوستان اس ام اس زدم ، از همکارها و اقوام این سوال رو پرسیدم .
اولین جوابی که به دستم رسید "خودخواهی " بود ، خودخواهی مطمئنا مادر بسیاری از گناهان است مثل "حسد، دروغ ، غیبت ، خیانت ...".
اما من میگم بزرگترین گناه "جدا كردن دو نفر است" است....
![]()

![]()
![]()
مرده ای را جان به رگ ها ریخت
پا شد از جا در میان سایه و روشن
بانگ زد برمن : مرا پنداشتی مرده
و به خاک روزهای رفته بسپرده ؟
لیک پندار تو بیهوده است
پیکر من مرگ را از خویش می راند
سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است
من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم
با خیالت می دهم پیوند تصویری
که قرارت را کند در رنگ خود نابود
درد را با لذت آمیزد
در تپش هایت فرو ریزد
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود
مرده لب بر بسته بود
چشم می لغزید بر یک طرح شوم
می تراوید از تن من درد
نغمه می آورد بر مغزم هجوم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پُر از تمنای توست!
هق هق پنجره ام بند نمیآید
مُدام٬
با سُرودی که طعم شبنم میدهد٬
تنِ تنهاییاش را میشوید!
![]()
![]()
و هم آوازش، من!
پشت یک شیشه سرد
شعری از بارش و غم می خوانم
گل دلتنگی من، منتظر باران است
باد هم می آید
و به آهنگ وزش
قطره ها می رقصند
دوست دارم بوزم
به فضایی که در آن
ابر های دل من آرامند
آسمان می گرید
آسمان جای همه می گرید
و من پشت حصاری روشن
شعری از بارش و غم می خوانم
-----------------------------------
بیا بپیشم که خیلی سردست وجودم
![]()

ميروم به جايي كه تو نباشي!
نميدانم چرا هر كجا رفتم ياد تو از خاطرم بيرون نرفت
رفتنم بهونه اي بود براي فرار
فرار از خاطرات ولي انگار قرار نيست از ذهنم پاك شوي و من بايد تا زماني كه زنده ام رنج بكشم
رنج نبودنت
رنج بي وفايي
رنج رفتن و تنها ماندن
تا كي با خاطراتت زندگي خواهم كرد
درد و رنج فراوان نبودنت در نياز بودنت ديوانه ام كرد
من مست وجودتم و همانند اولين بار هنوزم دوستت دارم و مي پرستمت ني ني گل مهربونم.
![]()
آرزوم اينه که دستام توي دستاي تو باشه
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو وا شه
واسه چي خدا نخواسته تو توي آغوش من باشي
قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم
همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه:
عشق تو بودن با تو دو نياز زندگيشه
پرم از ترانه تو گرچه واژهها حقيرن
خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستمو ميگيرن
واي اگر من اين نبودم، کاش ميشد پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
يه پرنده شم شبونه بکشم پربه خيالت
برسم به لونه تو بگيرم سر زير بالت
زندگيم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم
اگه ميشد واسه گريه روشونت سر ميگذاشتم
كاش
دلم برات خیلی تنگه ![]()
مثل شب مثل شراب
تو پر از وسوسهاي
مثل شبنم واسه گل
عطش يك بوسهاي
اي غزل اي دل نواز
اي شروع قصه ساز
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود
تو شدي قصه عشق وقتي عاشقي نبود
تو سرآغاز مني از هميشه تا هنوز
تو سرآغاز مني مثل خورشيد واسه روز
تويه سايههاي شب تويي يك قطره نور
تويي سرپناه من مثل يك كلبه دور
تويي مقصد واسه من تو منو صدا بزن
واسه حرفهاي كتاب تويي معناي جديد
واسه پرواز خيال تو كبوتر سفيد
تو مثل حادثهي شب دل سپردني
تو همون قصهي يك نگاه عاشق شدني
![]()
میخواهم از سرنوشت برای شما، نه برای تو صحبت کنم
یکی بود یکی نبود، در روزگار قدیم، نه در همین چند سال پیش، دو نفر تا نگاهشان با هم تلویق پیدا میکند یک احساسی در درون قلب پاکشان موج میزند و نام آن موج فراگیر را عشق خواهند گذاشت. چند سالی با همین موج با خوشی و شادی زندگی را سپری میکنند ولی با تمام این شادیها عاقبت مثل همه داستانها شیرینی و حلاوت به کام دو دلداده تلخ میشود.
اما قضاوت همیشه حکم میکند که کاسه کوزهها را بایستی سر یکی لااقل یه چیزی شکست!
تمام خطاها را به او نسبت داد!
حالا میخواهم داستان، نه، عشق را، نه اصل ماجرا را برای تو از زبان خودم تعریف کنم.
سرنوشت:
گاهی سرنوشت بعضی از آدمها به دست بعضی از آدمهای دیگه رقم میخورد که یک عمر با خوشی و خوشبختی زندگی کنند یا تا آخر عمر غذاب بکشند.
دستهای از این آدمها که یک عامل هستند بر این واقعیت واقف هستند که یک خدایی هست ناظر بر اعمال ما، پس در مورد سرنوشت دیگران درست قضاوت میکنند.
اما دستهی دیگه نه ..
اما خدا چرا باید کاری کرده باشی که سرنوشت ما آدمها به دست آدمهای دیگه رقم بخورد!!!!!!!!؟!!!!!!!
سرنوشت خود آنها چطوری رقم خواهد خورد!؟؟!
آیا آنها با قضاوت اشتباهی که باعث نابودی دو زندگی میشوند، در مورد زندگی چطوری فکر میکنند؟
قضاوتی که باعث عوض شدن یک زندگی خوب میشود یا باعث جدایی و شکست دل دو نفر!
آیا این خواهد بود سرنوشت ما دو نفر؟!؟!
آیا این بزرگترین گناه نیست؟ آیا این گناه بخشودنی است؟
چرا این آدمها سرشون رو بالا نمیگیرند و بهتر ببینند! شاید تحمل ما کم باشد.
آیا شاهد پرپر شدن عزیزانشان نیستند؟
نمیبینند که سرنوشت آنها را چگونه رقم زدهاند! نمیبینند که چه آوردن بر سر ما که مینالیم شب و روز!
ای عزیز من، که تو سرنوشت ما را چنین رقم زدی، بگو گوشت با منه یا نه ؟
بگو که بعداً جواب ما را چگونه میدهی؟
بگو چه جوابی داری اصلاً؟
چطوری میتوانی تو چشم ما نگاه کنی؟!
چه بی گناه ساختی ما را بی پناه
چگونه به سرنوشتی که برای ما رقم زدی میتوانی شبها را با خیال راحت سر روی بالش بگذاری و بخوابی اما ببینی ما هر شب اشک به چشم، در حسرت دیدار و عوض شدن شرنوشتمان دست به دعا هستیم!
آیا نمیفهمید که دل ما از چی گرفته؟
آیا نمیفهمید چرا چشمای ما همیشه خیسه خیسه ؟
شما اشتباه کردید
شما گناه کردید
شما باعث غذاب شدید
شما بد رقم زدید سرنوشت ما را
شما سرنوشت خوب ما را تباه کردید
سرنوشت ما چنین نبود
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






