Separation does not mean the end of our love
فاصله یعنی شب پهناور سرد ... بی انتها ...! هر شب ، شب یلداست ...! ⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂⌂ شب يلدات مبارك نفسم -------------------------
سر
کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس
جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس
آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود
بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو
دید و گفت:لنا جان تو
جواب بده
دخترم عشق چیه؟ لنا با
چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دیگر حتی سراب خوشی را هم نمی بینم ، دیگر حتی از نزدیک آشیانه را نمی شناسم. زندگی برایم یکنواخت شده است و روح زندگی در حادثه تلخ مرگ شوق نابود شده است. تنهایی و بی کسی وجودم را افسرده کرده است و به من نای ادامه ی زندگی نمی دهـــد. ديشب باز به ياد تو با چشماني باراني خوابيدم... اون لحظه ها که پیش هم بودیم نیستی ببینی شبا عاشقونست بوی تو داره پر از بهونست نیستی برنجی از غربت من از گریه ها که تموم نمیشن لحظه گرفتست پنجره ماته خونه اسیر خاطره هاته نیستی صدا نیست که پر بگیره نیستی بخندی عوض شه غربت قصه بخنده رد شه مصیبت نیستی که پلی نیست نیستی که سرده نیستی که دیره نیستی که درده نفسم عیدت مبارک انشاءا... همیشه سالم و سلامت باشی مواظب خودت باش دوست دارم بی تو هرگز نتوانم بی تو هرگز نتوانم و زبان ناقل آن ... اگر سخنی از من طالبید هنوز ! از منی که اکنون بی دل تازه گذشته ام ... شما را قسم به هر رهگذری که می گذرید خبرم کنید اگر نشانی از دزد مادرزاد دلم یافتید ! به کدامین مذهب او آزاد می گردد و خون مرا قمار نازبازی خود می کند ؟! اگر یافتید آن مست صیاد زیبا را ... به شکارش باز آرید شما را قسم به سخن .. به منش باز آرید تا سرش را به سینه ام بفشارم به منش باز آرید تا به دادگاه دلدادگی برمش و به حکم دزدیدن دل صد عمر بوسه نثارش کنم ! غم و بدبختي كه با ياد تو باشه به سعادت و خوشبختي كه بي ياد تو باشه ترجيح ميدهم تو فقط نوشتهها را ميبيني و ميخواني حال كه من از ايمانم برايت مينويسم ايماني كه با تمام وجود تو را ميخوانم من يه قسم خوردم من عهد كردم با خدايم كه تا جان در تن دارم تو را تا هميشه دوست بدارم و چشم انتظارت بمانم فراموشت نميكنم همه درد من اين هست كه مي پندارم تو را روزي فراموش خواهم كرد اما من بي تو خواهم مرد 
![]()

سردیم اگرچه دم به دم می سوزیم
مرگیـم اگـر حیـات می آمـوزیم
تاریخ ورق ورق به ما می گوید:
ما روز به روز بدتر از دیروزیم
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
خوابت رو دیدم
اگر مي دانستم چقدر برام مقدس و ارزشمند
اگر می دانستی چقدر دوست دارم
من را این چنین غذاب نمی دادی
دلم براي لحظه به لحظه با تو بودن تنگ است..![]()

مثل وقتی که عشقی بودو حرمت داشت
برای هم عزیز و محترم بودیم
هواتو دارمو، فکرت نمیزاره
روزای زندگی مو سر کنم بی غم
دلم خیلی گرفته، بی تو داغونم
دارم از دست میرم، ابری غمگینم
![]()

![]()

![]()
لحظه ای چند بمانم
از غم هجر تو هردم
شعر و غم نامه بخوانم
در ره عشق برانم
درد هجر تو یارا
زده آتش همه جانم
بی تو هرگز نتوانم
غم از این دل برهانم
نام زیبای تو هر جا
گشته چون ورد زبانم
بی تو هرگز نتوانم
شب خود صبح رسانم
شده ای چون نفس من
از چه رو هیچ ندان![]()
از من که گذشت اما
این رسم رفاقت نیست
اینکه منو از قلبت
بی واهمه می گیری
اینکه منو می بازی
دنبال کسی میری
وقتی همه ی دنیات
تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو
احساس یه وحشت بود
کی با همه ی قلبش
بغض شبتو وا کرد
کی حال تورو فهمید
کی با تو مدارا کرد
ما هر دو برای هم
هر ثانیه کم بودیم
کی جز تو نمی دونه
ما عاشق هم بودیم![]()
دل گشته آتش افروز
این جان عاشق من
می خواند از سر سوز
گشته دلم هوایی
ای یار من کجایی؟
بنشسته ام به راهت
تا از سفر بیایی
چشمم به راه مانده
اشکی به رخ دوانده
این قلب چاک چاکم
جانم به لب رسانده
شب گشته پر ستاره
بی تو شبم چه تاره
از هجر رویت ای دوست
دل زارو بی قراره
بر گرد ای تو یارم
ای نو گل بهارم
مــــــــــی مــــــــــــــیرم از فراقت
صبـــــــری دگــــــــر نــــــــــــدارم
![]()
از غم چشم و خم ابروی یار
کاش بودم من نسیم کوی او
تا بیاویزم به آن گیسوی او
تا که من دیدم رخ دلدار را
دادم از کف این دل غمبار را
گشت خونین دیده غمگین من
من شدم فرهاد و او شیرین من
جان خواهد زود تقدیمش کنم
هر زمان در شعر تکریمش کنم
بهر دیدار دو چشمانش چنین
گشته ام زار و پریشان و غمین
می زنم بر کوه هجران تیشه ای
من ندارم غیر او اندیشه ای
گر شود بی مهریش برمن پدید
می دهم جان را به قران مجید
گوییا از عشق او دیوانه ام
گرد روی شمع او پروانه ام
می رسد هر دم صدای هق هقم
ناله های قلب زار و عاشقم
من ز عشق او به بودن دلخوشم
گر چه خود سر تا به پا در آتشم
هر زمان آماج حرف مردمم
در میان حرف ها سر در گمم
مردمان گویند((ننگی بر تو باد
از چه رو عشقی به قلبت پا نهاد؟
دست بردار از چنین دیوانگی
کن حذر از عشق و از مستانگی
بی گمان عشق تو باشد یک هوس
عاشقی در این زمان این است و بس))
آری آری مردمان تهمت زنند
تار بهتان دور عشق ما تنند
لیک من تا جان بباشد در برم
شعر گویم از فراق دلبرم
گویم از مهر و محبّت یک صدا
تا نمایم بر همه عشق و وفا
ای خدا رحمی نما بر من کنون
گشته این دل از فراقش پر ز خون
من نخواهم زندگی بی یار خود
خسته ام از هجر آن دلدار خود
یا مرا پیش دلدارم رسان
یا که جان از جسم بی جانم ستان![]()
از اين روزها، از اين شباي بي ثمر
منو ببر، به خاطرات رفته اون روزهاي كه
تو جا گذاشتي پشت سر
تو كوچه ها ، نميشه بي تو پرسه زد
خيابونها ، غريب و غم گرفته اند
كجا برم، چرا نميرسم به تو
كجايي پس، چرا نميرسي به من
حالاكه نيستم اشك تو كي پاك كنه
كي عاشقونه مينويسه اسمتو
بدون من ، هزار سال ديگه هم
بدون كسي ، نميشكنه طلسم تو
چقدر حرف ، مونده و نميشنوي
چقدر راه ، مونده و نميكشم ببين
كجاي قصه پس دادي منو
محال بي ، پناه تر از اين بشم
غريبگي نكن دلم غريبه نيست
همونه كه ، برات ستاره چيده بود
بگو كه يادته بگو كه يادته
همون كه گفتي از خدا رسيده بود
تو شونتو، نميسپري به هق هق ام
نَميگي عاشقي نَميگم عاشقم
نتو ديگه برام اون عشق سابقي
نه من ديگه برات گل شقايقم...
![]()
جواب داد: اون موقع من دیگه اسمم مجنون نبود و لیلا هم لیلی نبود![]()
سالیست که میخواهم ازینجا بروم
ولی افسوس که در قلب زمین زنجیرم ....
در غم عشق نداشتنت روی سجاده احساس تو جان میگیرم !![]()
تا برهنه برهنه تازیانه نگاه زنم بر اندام شکننده آرامش و تشویش دهم سر زلفان نارش را ...
برم کنید که دزد مادرزاد دل خیره خیره سینه ام را شکافته ودر حال بی خبری دل از من ربوده ومن
چاک داده را به میان خونابه شور رها بگذاشته ...
به حکم کدامین خدا ...
![]()

به که گویم که تو منزلگاه چشمان منی
به که گویم تو نوازشگر دستان منی
به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را
به که گویم که تو اهنگ دل و جان منی
گر چه پاییز نشد همدم و همسایه ی من
به که گویم که تو باران زمستان منی
همه رفتند و از این شهر دلم تنها ماند
به که گویم که تو عمریست که مهمان منی
گر چه خورشید سفر کرد ز کاشانه ی ما
به که گویم که تو عمری مه تابان منی
![]()
صدايت ميکنم بشنو صدايم.
شکنجه گايست اين دنيا.
جايم به جرم عاشقي اين شد سزايم.
![]()

دیشب خوابت رو دیدم
بخدا به مرز دیونگی رسیدم
نصف شب که از خواب پریدم
همش دنبال تو می گشتم
دارم بی گناه از دست می رم
به جون تو دارم دیونه می شم![]()
حال از خود تو مي پرسم: چگونه فراموشت كنم ! چگونه ديگر نگاهت نكنم؟! چگونه ديگر نامت را نياورم ! چگونه ديگر در آينه بنگرم؟! چگونه ديگر صدايت را نشنوم؟! وچگونه ديگر آمدنت را به انتظار ننشينم؟! اي كاش پاسخم مي دادي. اي كاش فقط براي يك لحظه سكوت را مي شكستي. از تو مي پرسم: چگونه به آسمان نگاه كنم، و ماه رخ تو را هر شب تمام نبينم؟! چگونه چشمه آب را بنگرم، و جوشش مهرباني ات از خاطرم نگذرد؟! چگونه به كوه نگاهي اندازم، و عظمت و بزرگي نگاهت را نجويم؟! چگونه از كنار نسيم بگذرم، و بوي خوش تو به مشامم نرسد؟! چگونه موجهاي دريا را ببينم، و ياد نام تو روي شنهاي ساحل نيفتم؟! چگونه؟!
بگو چگونه مي توانم با تمام آنچه دارم، هرچند جز نگاهت هيچ ندارم، وداع كنم و فرض كنم از ابتدا هيچ نداشته ام؟! چگونه باور كنم حرفهاي شقايق همه دروغ بوده است؟! و تمام حرفهاي قاصدك، و اميد گنجشك، و تمام خاطرات پرستو. چگونه باور كنم تو ديگر نگاهم نخواهي كرد؟! چگونه باور كنم زندگي به همين سادگي مسير جاده تو را از من جداكرد؟! چگونه باور كنم آن بيابان كه جز برهوت تنهايي نيست خيلي وقت است آغاز گشته است؟! چگونه باور كنم سرابي بيش نبودي؟! چگونه باور كنم جاده سنگدلي اش را براي همگان تنها در زندگي من به نمايش گذاشت؟! چگونه باور كنم ماه از سرزمين من گريخت، بي آنكه مهتابي او را بربايد؟! تو بگو چگونه بايد باور كنم؟![]()
اي همه نفس من



![]()

ميروم
به جايي كه تو نباشي!
نميدانم چرا هر كجا رفتم ياد تو از خاطرم بيرون
نرفت
رفتنم بهونه اي بود براي فرار
فرار از خاطرات ولي انگار قرار نيست از
ذهنم پاك شوي و من بايد تا زماني كه زنده ام رنج بكشم
رنج نبودنت
رنج
بي وفايي
رنج رفتن و تنها ماندن
تا كي با خاطراتت زندگي خواهم كرد
درد و
رنج فراوان نبودنت در نياز بودنت ديوانه ام كرد
من مست وجودتم و همانند اولين
بار هنوزم دوستت دارم و مي پرستمت ني ني گل مهربونم.
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



