Separation does not mean the end of our love
هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند… از وقتي رفتي روزهام هزار هزاره دلم غوصه داره بي قراره از روزي كه رفتي خوشيهام يكي دوتا شد اون هم پرپر جداييها شد از وقتي رفتي من ديگه من نيستم شدم اسير تنهايي يگه كسي نيستم از وقتي كه رفتي هم اوتاق تنهايه اوتاقم گشتم خسته و جدا از دوستان گشتم از وقتي كه رفتي كار هر شبم شده بغل كردن عكست حس كنم نيمه شبها كنارت از وقتي كه رفتي اي مهربون نامهربونم بغض سنگينم رو هر شب ميتركونم از وقتي كه رفتي ... خوشی را در کدامین سرزمین به کامم خوش کردی خوشی که پرپر شد باعت گناه تازه از غم شد غذاب سرشار از حسرت از یاد و یادگارت خوشی که از غمت شد از حضور آشکارت در غمم از بودنت در افکارم غمی که به کامم خوش بود یادی که در یادم کم نبود چه بسا از دوری بی گمانت بود دوامم از غم بود غمی که ز یادت فزون بود تو همون حس غریبی تو همون عشق خدایی بودنم از بودنت بود از بودنت در غمم بود این بود غم بودنم هر چه بود کم نبود نفسم بریده در قفس بود نفسم هم نفس، نفست بود خوشی را در کدامین دنیا به کامم خوش کردی بی خبری آیا، خوشی برام غریبه شد خیلی خوشی من از بودنت بود از حضورت در کنارم بود عشقم غمت بود حالا بگو کجایی کجایی... نگاهی خیره به صندلی کز کرده به دیوار نيستي دارم دق مي کنم عکساتو من دونه دونه بر مي دارم مي بوسم من اینجام اسیر تن اسیر اتاق روزها را می پیمایم در شرایط سخت یکی پس از دیگری و دیگری از پس دیگری و من خسته از روزها شب گرم، اشک سرد روی گونه جاری اتاق تاریک، تیک تیک ساعت جاری و من با رویایه دیرینه در تعامل زیباست و ریشه سوز آرامبخش و جان سوز و من سر کردن شبی دیگر اما اما بی تو - بی تو وای بر لحظه های من ناتوان از بستن چشمهایم در حسرت خواب دیگر از تو تا تو باشی در کنارم نوازش موهایت با دستانم تا باشم مردی خندان از گذشته نکشم آهی سرد از آینده و من در تاریکی و ظلمان شب جز نقش تو در نظر نیامد جز کوی تو رهگذرم نیامد خواب اگر به چشم هم خوش آمد حقا که به چشم من نیامد می بینی سکوتم را؟ می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟ می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند؟ می بینی؟؟ دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد... دیگر چیزی از کوله ام باقی نمانده... می بینی درماندگی ام را؟![]()


![]()
![]()
صندلی هم به دیوار تکیه کرده
او دیگر باید روی پای خود می ایستاد اما ...
بر روی آن جای من خالیست یا جای با شکوه تو؟
که این بار نگاهم به تو خیره گردد و از گرمی حضورت پر ز شوق گردم
گاهی لبخندی تلخ و گاهی چند قطره اشک سرد
اما من می دانم که جای هر دوی ما خالیست
تو رفتی و ز من گذشتی و من هم چندیست در پی تو آواره
پس جای هر دوی ما خالیست
جسم بی جانم اینجا روح خسته ام دربه در تو
کجایی ... ؟!؟!؟!؟؟
زیر آسمان کدامین شهری ؟
رخ زیبایت را آفتاب کدامین شهر هر روز با گرمی بی کرانش نوازش می کند
خورشید تابان بی آنکه تکاپوی ز خود نشان دهد هر روز گل رویت را می بوسد
حقا که حسادت دارد.
اما من، منه دل شکسته پی تو زمین و زمان را به تکاپو انداختم اما نشانی از تو نیست
آیا این انصاف بود ؟!؟!؟
آیا از پنجره به آسمان سیاه نگاهی انداختی ؟
دریافتی که سیاهی شب های تو همانند روزهای سیاه و تلخ من است ؟
باز نگاهی اشک آلود به صندلی خالی و تجسم حضور سبزت...
اما یک لحظه به خود آمدن و دیدن جای خالیمان روی صندلی
ای وای چه حس بدی
ای وای که باز دنیا سرم خراب شد
ای وای که باز قلبم گرفت
ای وای که باز ...
برگرد تا لحظه هایم معنی دوباره پیدا کنند
برگرد تا جون تازه بگیرم
برگرد چون تو فراموش شدنی نیستی
برگرد تا صندلی اتاقم بیش از این جالی خالی ما را حس نکند
دوستت دارم از همیشه تا فردای قیامت![]()
نيستي دارم مي پوسم
عکساتو من يکي يکي بر مي دارم مي بوسم
پيرهن يادگاريتو هر شب دارم بو مي کنم
براي برگشتن تو به آسمون رو مي کنم
نيستي دارم دق مي کنم
نيستي دارم مي پوسم
از خدا مي خوام دوباره تورو ببينم روبروم
قسم به اشک حسرتم فقط همينه آرزوم
نيستي دارم دق مي کنم
نيستي دارم مي پوسم
عکساتو من دونه دونه برمي دارم مي بوسم
يه عالمه گل مي يارم همه رو پر پر مي کنم
هر شب دارم همين جوري تنهايمو سر مي کنم
تمام اشکم هديه نبودنت کنار من
نمي دوني چي مي گذره به قلب بي قرار من
واي که چقدر سخت برام ثانيه ها بدون تو
دلم مي خواد باز ببينم چشاي مهربون تو
نيستي دارم دق مي کنم
نيستي دارم مي پوسم
عکساتو من دونه دونه بر مي دارم مي بوسم
![]()



![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




