تبليغاتX
با جدایی هیچی تموم نمیشه
با جدایی هیچی تموم نمیشه

Separation does not mean the end of our love

نویسنده نیستم ولی می‌نویسم

سراینده نیستم ولی می‌سرایم

گرفتار و مبحوس در چارچوب دفترم

ناتوان از بال گشودن در خاروخص کلماتم

خسته تر از اسم کتاب روی جلد آن

خاکی تر از کتابهای نخوانده‌ام

...

..

.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:11 توسط اهورا| |


نیستم...

مدّت هاست...

و نخواهم بود...

و نخواهم ماند...

و نخواهم رفت...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 10:14 توسط اهورا| |

مدتي است شب‌هاي سرد

اشك، مژه‌هاي چشمم را آب تر مي‌دهد

تا جاري باشم از انتظار

در غروب سرخ چشمانم نفسهايت را زمزمه مي‌كنم

و آنگاه است كه نفسهايم را عميقتر مي‌كنم و اشك حسرت مي‌ريزم

قسم به ياد تو حس غرور خواهم كرد

سوار جاده انديشه‌ام، نمي‌دانم

ز كوچه‌هاي خيالت عبور خواهم كرد؟

نسيم نفسهايت كوچه‌هاي انتظارم را خنكي و طراوت مي‌بخشد

گرمي نفسهايت قلب سردم را گرمي مي‌بخشد.


نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:12 توسط اهورا| |

خيلي نوشتم آب

تا باران ببارد

اما...

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:16 توسط اهورا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ