Separation does not mean the end of our love
نویسنده نیستم ولی مینویسم سراینده نیستم ولی میسرایم گرفتار و مبحوس در چارچوب دفترم ناتوان از بال گشودن در خاروخص کلماتم خسته تر از اسم کتاب روی جلد آن خاکی تر از کتابهای نخواندهام ... .. . مدتي است شبهاي سرد اشك، مژههاي چشمم را آب تر ميدهد تا جاري باشم از انتظار در غروب سرخ چشمانم نفسهايت را زمزمه ميكنم و آنگاه است كه نفسهايم را عميقتر ميكنم و اشك حسرت ميريزم قسم به ياد تو حس غرور خواهم كرد سوار جاده انديشهام، نميدانم ز كوچههاي خيالت عبور خواهم كرد؟ نسيم نفسهايت كوچههاي انتظارم را خنكي و طراوت ميبخشد گرمي نفسهايت قلب سردم را گرمي ميبخشد. خيلي نوشتم آب تا باران ببارد اما...![]()

نیستم...
مدّت هاست...
و نخواهم بود...
و نخواهم ماند...
و نخواهم رفت...
![]()


![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


