Separation does not mean the end of our love
نگاهی خیره به صندلی کز کرده به دیوار
صندلی هم به دیوار تکیه کرده
او دیگر باید روی پای خود می ایستاد اما ...
بر روی آن جای من خالیست یا جای با شکوه تو؟
که این بار نگاهم به تو خیره گردد و از گرمی حضورت پر ز شوق گردم
گاهی لبخندی تلخ و گاهی چند قطره اشک سرد
اما من می دانم که جای هر دوی ما خالیست
تو رفتی و ز من گذشتی و من هم چندیست در پی تو آواره
پس جای هر دوی ما خالیست
جسم بی جانم اینجا روح خسته ام دربه در تو
کجایی ... ؟!؟!؟!؟؟
زیر آسمان کدامین شهری ؟
رخ زیبایت را آفتاب کدامین شهر هر روز با گرمی بی کرانش نوازش می کند
خورشید تابان بی آنکه تکاپوی ز خود نشان دهد هر روز گل رویت را می بوسد
حقا که حسادت دارد.
اما من، منه دل شکسته پی تو زمین و زمان را به تکاپو انداختم اما نشانی از تو نیست
آیا این انصاف بود ؟!؟!؟
آیا از پنجره به آسمان سیاه نگاهی انداختی ؟
دریافتی که سیاهی شب های تو همانند روزهای سیاه و تلخ من است ؟
باز نگاهی اشک آلود به صندلی خالی و تجسم حضور سبزت...
اما یک لحظه به خود آمدن و دیدن جای خالیمان روی صندلی
ای وای چه حس بدی
ای وای که باز دنیا سرم خراب شد
ای وای که باز قلبم گرفت
ای وای که باز ...
برگرد تا لحظه هایم معنی دوباره پیدا کنند
برگرد تا جون تازه بگیرم
برگرد چون تو فراموش شدنی نیستی
برگرد تا صندلی اتاقم بیش از این جالی خالی ما را حس نکند
دوستت دارم از همیشه تا فردای قیامت![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


